ازدواج مجدد

Post
شاید بتوان گفت که درایران و بخصوص در برخی مناطق آن ازدواج مجدد بکی از بدترین و زشت ترین امور برشمرده میشود و بخصوص اگر از طرف مرد و با داشتن همسر اول اقدام کند حتی خیانت کار اطلاق می گردد .واقعیت اینست که ازدواج مجدد را نه از نگاه عوام جامعه بلکه باید بر تکیه بر مسائل اجتماعی ،اخلاقی ،بین الملل و حقوقی نگریست تا بتوان مشخص کرد که ازدواج مجدد رذیلت اخلاقی است یا فضیلت ،هوس بازی و خیانت است یا احساس مسئولیت و انصاف از نگاه بین الملل جوامع دنیا در این زمینه بسیار متفاوت هستند برخی به شدت آن را نهی می کنند و برخی آداب و فرهنگ خاصی مبتنی بر ازدواجهای مجدد دارند اما آنچه که در ۱۰۰ سال اخیر از اروپا شروع و در ایران ترویج یافت تک همسری است .سینما و فیلم بصورت ناخودآگاه فرهنگ غرب را در این زمینه به ایران آورد این فرهنگ در زمان شاه بدلیل هماهنگی تفکرات حاکمان بر جامعه و اجازه فعالیت کاباره ها و کاخ های جوانان و ...کمتر معضلات اجتماعی و انسانی خود را نشان داد چرا که زنی که موفق به ازدواج نمی شد می توانست به این مراکز جذب گردد ..بعد از انقلاب بدلیل حاکمیت مذهبی ..این گونه مراکز بصورت علنی جمع گردید و این در حالیست که از نظر جمعیت شناسی با توجه به نوع فعالیت و ژنتیک (مبادرت به کارهای سخت و جنگها ) تعداد مرگ و میر در آقایان همیشه بیشتر از خانمها بوده و مثلا در هر سال تعداددخانمها 3 درصد از تعداد آقایان در همان سال بیشتر می گردد این سه درصدها در هر سال و با توجه به سن پایین تر خانمها و بلوغ زودتر مثلا در مدت ۱۰ سال منجر به نابرابری جمعیتی و فزونی جمعیت ۳۰ درصدی نسبت به آقایان می گردد و حال انکه از نظر فرهنگ حاکم بر جامعه مراکز خاص نیز برای مراجعه این افراد وجود ندارد یعنی عملا ۳۰ درصد از زنان جامعه با مشکل بی همسری مواجه می کردند..شاید کسی فکر کند که ازدواج فقط امری جنسی و برای برطرف شدن نیازهای جنسی است و لذا امری ضروری نیست و این قضیه با صبر و تحمل این خانمها و یا دعا و عبادات و توصیه به دین داری و زهد حل میگردد اما باید توجه داشت که ازدواج بخصوص برای خانمها یکی از حیاتی ترین بخشهای زندگی و کارکردی آنها محسوب می گردد و وهم در خانمها و هم در آقایان علی رغم بارز بودن میل جنسی درآن و دخیل بودن شدید میل جنسی برای ایجاد یک ازدواج مسائل بسیار مهم روحی و روانی دیگری وجود دارد که این مسائل بصورت غیر مستقیم در انسان محرک میل جنسی است..و در واقع آن خصوصیات و نیازهای روانی و روحی است که میل جنسی را دامن می زند یکی از بزرگترین این نیازها نیاز به تشکیل خانواده است که در خانمها بشدت وجود دارد .مسئله بعدی استقلال طلبی است ..مسئله دیگر مسائل عاطفی و حس مادری و حس همسری است .مسئله بعدی ایجاد جایگاه قابل احترام اجتماعی است .مسئله دیگری که می توان نام برد بروز کارکردهای ذاتی ،جسمی و روحی طبیعت و خلقت زن و مرد است ..و .....دهها مسئله بسیار مهم و حیاتی که کوچکترین آن غریضه جنسی است ..یعنی شاید یک دختر یا پسر به دلایل توصیه های مذهبی یا فرهنگی به صبر خود کنترلی گسترده ای را به انجام برساند اما غرایض و نیازهای دیگر روحی ،روانی و طبیعی یا فطری وی که اصلا هم جنسی نیستند او را بشدت به سمت ازدواج می کشاند و چون میل جنسی سریعتر نمود پیدا می نماید میل جنسی دختر یا پسر رخ می نماید.. پس ارتباط جنسی را برای خانمها و آقایان بشدت غیر قابل توصیه به صبر و زهد هستند مگر در مقطع بسیار کوتاه .. حال با جمع بندی موارد فوق در می یابیم که در اروپا در دویست سال اخیر و با مطرح شدن مسائلی مثل آزادی زنان حقوق مساوی زن و مرد در عمل تکلیفی برای مرد برای نان آوری خانه و زن (همسر)قائل نگشته و هر دو چه زن و چه مرد باید برای خود کار کنند و هیچ یک وظیفه ساپورت مالی طرف دیگر را ندا رد و لذا جمله معروفی که کشیشان کلیسا به عنوان صیغه عقد می گویند که من شما رو شریک هم می کنم در شادی و غم در تمام لحظات زندگی برای عموم ما بسیار آشناست در ازدواج در غرب زن هم باید پا به پای مرد کار کند و مرد وظیفه مالی و حمایتی از زن ندارد.بنابراین اگر مرد ازدواج مجدد کند زن هم می تواند این کار را بکند یا به عبارت بهتر هر دو نباید بصورت رسمی این کار را بکنند چون طبق قرار اولیه نوعی خیانت به طرف مقابل محسوب می گردد..و حال آنکه در یک توافق طرفینی هردو می توانند ارتباط های دیگری که عموما جایز شمرده می شود حضور داشته باشند که البته ارتباط دخول را از نظر عمومی نهی می نمایند. از طرفی زنان جا مانده از ازدواج نیز یا باید صبر نمایند تا زنی فوت کند و زن بعدی جایگزین گردد ویا به کاباره ها و مراکز این چنینی مراجعه و یا ارتباطات مخفیانه برقرار نمایند. از نظر حقوقی در ایران مرد نان آور خانواده است و باید همسر و فرزندان خود را کاملا ساپورت مالی و ......نمایدوزن نسبت به مسائل مالی خانواده هیچ وظیفه ای ندارد و اگر مرد کوتاهی کند در پیشگاه قانون و زن خویش باید پاسخگو باشد و حتی با جرائم سنگین روبروست ..اما زن هم درصورت ازدواج باید به خواسته های مرد تمکین و مجاز به ارتباط با مرد دیگری نیست .بنابراین در حقوق مترتب بر این نوع ازدواج مرد در صورت ازدواج مجدد در صورت ساپورت کامل مالی و روحی و روانی خانواده خود خیانت کار محسوب نمی گردد ..حال آنکه با توجه با رشد تعداد زنان نسبت به مردان و نیازهای شدید فطری و طبیعی زن و همچنین خصوصیات متفاوت مرد ،ازدواج مجدد بخصوص برای مردان دارای تمکن مالی با توجه به مشکلات شدید بوجود آمده روحی ،روانی و جسمی زنان واجب است . اگر با روانشناسان فعال در کشور گفتگویی داشته باشید به وضوح در میابید که عدم توجه به واقعیات اجتماعی و زنان باعث چه مشکلات عظیم روحی و روانی برای این قشر از جامعه گردیده است که آینده خانواده های جامعه را تهدید می کند به عبارت بهتر عدم سامان دادن و زندگی بخشی به ۳۰ درصد زنان فاقد همسر در جامعه سوراخی است که در کشتی ای ایجاد شده که همه ما و حتی زنان دارای همسر در آن سوار هستند.